شمس الدين حافظ
622
سفينه حافظ ( فارسى )
مائيم و غم فراق حالى * تا خود بكجا رسد سرانجام جز محنت و درد گوئيا نيست * دور از تو نصيب من بايام مقصود وجود حافظا چيست * جز صحبت يار و بادهء جام حالى چو نمىشود مهيا * كام دلم از تو اى دلارام آن به كه ز صبر رخ نتابم * باشد كه مراد دل بيابم 6 - اى راحت جان بىقرارم * اميد دل اميدوارم شادم بغمت كه در همه حال * سوز غم تست سازگارم تا رفتهاى از كنارم اى دوست * يكباره ز خويش بر كنارم در آرزوى وصال حالى * عمرى بفراق مىگذارم امشب بگذشت بىتو از « 1 » دوش * طوفان سرشك اشكبارم تا مرگ نگيردم گريبان * من دست ز دامنت ندارم چون هيچ نشد بسعى حاصل * كام دل خستهء فكارم آن به كه ز صبر رخ نتابم * باشد كه مراد دل بيابم 7 - اى زخم غم تو مرهم دل * عشق تو انيس و محرم دل زلف تو كمند گردن جان * لعل تو نگين خاتم دل ابروى تو بود شحنهء جان * چون چشم تو گشت حاكم دل او در دل ما و ما در آتش * ما را غم اوست نى غم دل نزديك شد آنكه من به دورى * گيرم سر خويش يا كم « 2 » دل حافظ چه شود اگر بيابى * نورى ز حضور عالم دل چون ملك وصال او نگردد * آسان آسان مسلم دل آن به كه ز صبر رخ نتابم * باشد كه مراد دل بيابم
--> ( 1 ) در بعضى نسخ اين مصرع چنين است : « امشب بگذشت خواهد از دوش » ( 2 ) كم گرفتن يعنى ترك كردن و واگذاردن .